برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانهرا

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده

بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

/ 0 نظر / 3 بازدید