جنگل خاکستری

دشت تا دشت فصل دلتنگی است

مردمان

ناامید

کوچه ها در بن بست

و چراغ همه میکده ها خاموش است

سحر از نیمه گذشت و خبر از باران نیست

نکند صبح نیاید از راه

نکند جنگل سبز

شود آبستن یک خاکستر

نکند شعبده بازان حقیر

شمع این جمع پریشان سازند

نکند باز بمانیم به خواب............

/ 3 نظر / 46 بازدید
زینب

خیلی قشنگ بود ممنون[گل]

زینب

شنيدي که دلم گفت بمان ايست نرو بخدا وقت خدا حافظي ات نيست نرو نکند فکر کني در دل من مهر تو نيست گوش کن نبض دلم زمزمه اش چيست نرو باز اين فاصله افسوس كه دلگيرم كرد اشك چشمان پر از قهر تو تحقيرم كرد ياد آن روز كه تو شوق عبورم بودي پشت اين پنجره ها سنگ صبورم بودي اينك آشفته تر از موجم و دربالينم تك و تنها همه شب خواب تو را ميبينم گر چه اين فاصله ها سبز شدند بر راهم باز اي سبز تر از سبز تو را مي خواهم

آرشیدا

وبلاگ قشنگی داری به ما هم سر بزن www.arshida88.persianblog.ir