داستان مفهومی

شیـر و رفقـاش نشسته بودن و خوش میگذروندن.....
بین صحبت شیره نگاهی به ساعتش میندازه و میگه:آُه! اُه! ساعت 11 شده! باید برم! خانم خونه منتظره!"
گاوه پوزخندی میزنه و میگه: زن ذلیلو نیگا ! ادعاتم میشه سلطان جنگلی!

شیر لبخند تلخی میزنه و میگه:

توی خونه یه شیـــر منتظرمه ! نه یـه گاوی مثـل تــو !!!!

... بسلامتی همه شیــــر صفت ها

/ 6 نظر / 56 بازدید
پریسا

مرسی که امروز بهم سر زدی. یادت نر بازم بیای, عاشقتم[قلب]

متین

سلام دوست خوبم وبلاگت خیلی باحاله مطالب بسیار جالبی داری ما هم یه سایت تو زیمنه موسیقی و فیلم داریم اگر دوست داشتی یه سری هم به ما بزن موفق باشی . www.Melodyhaa.com

نگار

سلام حالتون خوبه؟ من اومدم بهتون سر زدم اگه خواستید شما هم به من سر بزنید

ریحانه

نه بابا

azam

عالی بود

فاطمه

عالی بود[قلب][ماچ]