داستان های زیبا
داستان زیبا,سخنان زیبا
قالب وبلاگ

خیلی لذت بخشه وقتی
 از غریبه ای توی خیابان چیزی میپرسی
 و او با لبخند و حوصله جوابت رامیدهد 
 وقتی مهمونات دستور غذایی رو ازت میپرسن
 وقتی هدیه ات را باز میکند و چشمهایش از خوشحالی برق میزند
 از خیابان که رد میشوی راننده ای که حق تقدم با اوست
 برایت میایستد و با خوشرویی اشاره میکند که رد شوی
 وقتی دیر رسیده ای و میگوید خودش هم الان رسیده اس
 وقتی کسی را میخندانی
 وقت حرف زدن کلمه ای را گم میکنی و او زود حدسش میزند
 عجله داری که از چهار راه رد شوی و چراغ سبز میماند
 مسیرت با مسیر بعدی تاکسی یکی است
 وقتی تو رو میرسونه و تا داخل خونه نشدی راه نمی افته
 نسیم خنک تو تابستون
 لحظه بیدار شدن از خوابی بد
 پیچ آخر جاده و سوسوی چراغ های شهر
 وقتی اخم کرده اما نمیتواند جلوی خنده اش را بگیرد
 وقتی به جای خداحافظی میگوید....میبینمت
 وقتی کسی یادش میماند که از چه چیزهایی خوشت میاید
 کودکی در آغوش دیگری است اما دستانش را دراز میکند تا تو بغلش کنی
 وقتی سر امتحان یهو جواب یک سوال یادت بیاد 
 

[ چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [شب کویــر]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اگر کسی مرا خواست ، بگویید رفته باران‌ها را تماشا کند . و اگر اصرار کرد ، بگویید برای دیدن توفان‌ها رفته است . و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد .
صفحات دیگر
امکانات وب


ایران رمان