داستان های زیبا
داستان زیبا,سخنان زیبا
قالب وبلاگ

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری  می کنه بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ،
رانندهء خانم بر میگرده میگه - آه چه جالب شما مرد هستید
ببینید چه به روز ماشینامون اومده

همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم!

این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و

ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!
مرد با هیجان پاسخ میگه- اوه
 بله کاملا" …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه
بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه:

 ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب
سالمه .مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف
خوش یمن که می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر چشمی اندام خانم
زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه
و بطری رو برمی گردونه به زن .

زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

مرد می گه شما نمی نوشید؟زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه

نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم

[ جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [شب کویــر]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اگر کسی مرا خواست ، بگویید رفته باران‌ها را تماشا کند . و اگر اصرار کرد ، بگویید برای دیدن توفان‌ها رفته است . و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد .
صفحات دیگر
امکانات وب


ایران رمان