داستان های زیبا
داستان زیبا,سخنان زیبا
قالب وبلاگ

در صحرا میوه کم بود . خداوند یکی از پیامبران را فراخواند و گفت : "هر کس در روز تنها می تواند یک میوه بخورد "  این قانون نسل ها برقرار بود ، و محیط زیست آن منطقه حفظ شد . دانه های میوه بر زمین افتاد و درختان جدید رویید . مدتی بعد ،‌ آن جا منطقه ی حاصل خیزی شد و حسادت شهر های اطراف را بر انگیخت . اما هنوز هم مردم هر روز فقط یک میوه می خوردند و به دستوری که پیامبر باستانی به اجدادشان داده بود ، وفادار بودند . اما علاوه بر آن نمی گذاشتند اهالی شهر ها و روستا های همسایه هم از میوه ها استفاده کنند . این فقط باعث می شد که میوه ها روی زمین بریزند و بپوسند . خداوند پیامبر دیگری را فراخواند و گفت :« بگذارید هرچه میوه می خواهند بخورند و میوه ها را با همسایگان خود قسمت کنند .»پیامبر با پیام تازه به شهر آمد . اما سنگسارش کردند ، چرا که آن رسم قدیمی ، در جسم و روح مردم ریشه دوانیده بود و نمی شد راحت تغییرش داد .. کم کم جوانان آن منطقه از خود می پرسیدند این رسم بدوی از کجا آ مده . اما نمی شد رسوم بسیار کهن را زیر سؤال برد ، بنابراین تصمیم گرفتند مذهب شان را رها کنند . بدین ترتیب ، می توانستند هر چه می خواهند، بخورند و بقیه را به نیازمندان بدهند .

تنها کسانی که خود را قدیس می دانستند ، به آیین قدیمی وفادار ماندند .

اما در حقیقت ، آن ها نمی فهمیدند که دنیا عوض شده و باید همراه با دنیا تغییر کنند.

برگرفته از کتاب: "پدران، فرزندان، نوه ها"   (پائولو کوئلیو)

[ پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ] [شب کویــر]
خرگوش می ره تو جنگل روباه رو می بینه داره تریاک می کشه
می گه اقا روباه این چه کاریه پاشو بدوییم شاد باشیم می رن تا می رسن
به گرگه می بینن داره حشیش می کشه
خرگوش می گه اقا گرگه این چه کاریه پاشو شاد باشیم بدوییم گرگم پا می شه
می رن 3تایی می رسن به شیره می بینن داره تزریق می کنه
خرگوش می گه اقا شیره این چه کاریه پاشو بدوییم ورزش کنیم شاد باشیم
شیره می پره می خورد ش!
گرگ و روباه می گن چرا خوردیش؟ این که حرف بدی نزد!
شیره می گه نه بابا این پدر سوخته هرروز اکس می زنه می یاد مارو می دوونه
[ یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [شب کویــر]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اگر کسی مرا خواست ، بگویید رفته باران‌ها را تماشا کند . و اگر اصرار کرد ، بگویید برای دیدن توفان‌ها رفته است . و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد .
صفحات دیگر
امکانات وب


ایران رمان